Bamshad (Bob) Lotfabadi's Website

یه اتفاق – An Incident

by Bamshad (Bob) Lotfabadi on Feb.25, 2010, under Writings

امروز خیلی خوش گذشت. با بچه ها رفتیم پارک ارم. هر چند پارک ساعت 4 می بست و ما عملا ساعت 4:15 همو دیدیم ولی اصلا خالی از حال نبود!! چای، قلیون، پانتومیم… که دو ساعتی توی باغ طول کشید. انواع و اقسام کلمات… از “نَفَس کرم خاکی گرفته” تا خیلی چیزهای دیگه  که اینجا جای گفتن نداره. بعد، تقریبا همه تصمیم گرفتیم بریم میدون انقلاب آش بخوریم… اونم چه آشی! صف بود واسه آش این مغازه هه… ظاهرا آشش خیلی گل کرده که جمعیت اینطوری وایستاده بودن. به هر حال نوبتمون شد و سقارش دادیم… 15 تا آش رشته، یدونه آش شله قلمکار بدون دارچین. آش کاسه ای 1000 تومن بود. خلاصه با حال آش رو خوردیم. خیلی چسبید… چند تا هم پپسی کوچیک و یه نوشابه ی زرد و یه سفید هم سفارش دادیم.
خلاصه اومدیم بیرون. بعضی از بچه ها از یه مغازه ی شلوغ دیگه بستنی سفارش دادند. گل معرکه این بود که دوست عزیزمون یه قیفی خوشگل سفارش داده بود و اینکه من می خواستم از دستش بگیرمش. دنبالش کردم. دونده ی خوبی بود. من هم که قرار بود کم نیارم به سرعت پشتش دویدم تا دستم به ژاکتش برسه ولی در همین لحظه بود که پام پیچ خورد و محکم خوردم زمین. یه ذره دستم خونی شد که خوشبختانه با کمکهای اورژانسی احسان دو سه دقیقه ای بیشتر طول نکشید. به راه ادامه دادیم… 10 دقیقه ای نگذشته بود که در حین راه رفتن پام دوباره پیج خورد.. داشتیم می رفتیم خوابگاه. مدتی گذشت. 20 دقیقه ای از حرکت دوباره و سوار و پیاده شدن از اتوبوس نگذشته بود. که پام دوباره پیچ خورد. حالا احسان، مرتضی و نورمن کاملا حواسشون جمع من شده بود و کمکم کردند…. و باز هم یک پیچ خوردن دیگه
بچه ها کمکم کردن.  شرمنده ی احسان جان و مرتضی عزیز شدم که حتی در قطعه ای از راه کولی مجانی دادند! خلاصه سرتونو درد نیارم. پزشک بیمارستان رسول پام رو آتل بندی کرد و قراره یک هفته با مراقبت ویژه و با دوتا عصای نسبتا خوشگل راه برم! امیدوارم مجبورم نکنه نتونم دانشگاه بیام. .ولی خلاصه بازهم بخیر گذشت…. آخه میتونست منجر به شکستگی و ازین حرفا بشه!!

5 Comments :, more...

Technology Websites

by Bamshad (Bob) Lotfabadi on Feb.18, 2010, under Links & Other Weblogs

links1

Links

Here’s a good list of links for updates  on technology – mostly Internet related: – I’ll keep my list up-to-date :)

http://pear.php.net/
PEAR – PHP Extension and Application Repository

PHP, Object Oriented
KillerPHP Tutorials

http://drupal.org/
Content Management Platform

http://www.daniweb.com/
DaniWeb IT Discussion Community

Leave a Comment :, more...

سرقت با چاقو از بامشاد

by Bamshad (Bob) Lotfabadi on Feb.10, 2010, under Writings


از همه ی دوستان عزیزم که پیام من رو دریافت کردند و فرصت کردند مطلبی بنوسیند، بی نهایت سپاسگذارم. شما دوستان عزیز وقت گذاشتین و کامنت نوشتید، یا ایمیل  کردید، یا روی یاهو مسنجر منو پیدا کردین یا حتی فرصت کردین با منزل تماس بگیرید. بی نهایت و صادقانه ازتون سپاسگذارم. دوستای خوبم تو این دنیا، سرمایه شما هستید و آدمهای خوب. سرمایه اون مقدار اندکی نبود که با چاقو  دنبالش بودن. سرمایه شمایید… و چه زیبا چیزها جانشین میشن. چه خوبه که بیاموزیم و زیبا زندگی کنیم و به دیگران کمک کنیم. چه روانی و چه با دستهامون. بازهم سپاسگذار و ممنون – بامشاد – 25 بهمن 1388

21 بهمن – 8 شب – چهارراه  پارک وی

ساعت 8 شب بود. تازه لپ تاپ دوستومون رو بر میگردودنم خونه. برده بودم دی وی دی درایورش رو یکی از دوستانم در پاساژ ایران (میدون ولی عصر) عوض کنه.. دنبال ماشین بودم از پارک وی بیام پمپ بنزین ولنجک و از اونجا… خونه. پژوی جی-ال-اکسی که ظاهرا مسافرکش بود  بوق زد. گفتم پمپ بنزِین ولنجک. علامت داد که سوار شم. جوونی از پشت پیاده شد. گفتم من پمپ بنزین پیاده میشم. گفت من زودتر پیاده میشم.

سوار شدم. به راننده سلام کردم. ماشین شروع به حرکت کرد.

هنوز چند ثانیه ای نگذشته بود که همون جوون که حالا در سمت راست من بود چرخید و یقم رو گرفت و شروع کرد به داد زدن و فحش دادن. چیز بسیار نوک تیزی که ظاهراً چاقو بود رو به گردنم فشار داد. چاقو خود نمایی میکرد. 3 نفر دیگه که باهاش بودن ساکت بودن.  ولی سمت چپی هم چاقو داشت. فحش هاش همون فحشهای متداول رکیک بود که اغلب در مواقعی آدم میشنوه.: … “هر چی داری عین بچه آدم درمیاری میدی تا *** و *** نکردمت”… دوستش که سمت چپ من بود هدفون ام پی 3 پلیرم رو ازگوشم درآورد. دست کرد تو جیب پیرهنم و ام پی 3 پلیرم رو ورداشت. جوون سمت راست مرتبا تهدید میکرد و فحش میداد. حالا کیف پولم تو دستش بود. سریع چکش کرد. پرخاشش ادمه داشت. کارت عابر بانک ملی ام رو درآورد. گفت “یالا اون یکیشو بده”. گفتم فقط همینه. ادامه داد:”یالا رمزشو بده. دروغ بگی *** و *** و ***” ترسیده بودم. در عین حال با نرمی جواب میدادم. تنها چیزی که کم داشتم این بود که بخواد چند تا ضربه ی چاقو هم بزنه.

لپ تاپ رو از دستم گرفتن. و هفتاد تومن پول از کیف پولم. و گوشی موبایلم رو که تازه پریروز  با عشق و حال 189 تومن خریده بودم . و ام پی 3 پلیرم رو و عابر بانک و رمزش رو که حالا دسترسی اونهارو به 700 تومن پول راحت کرده بود.. پرسید: تا حالا چاقو خوردی؟ کمی ترسم بیشتر شد. گفتم نه. و اینکه علاقه ای هم ندارم.

ماشین خیلی وقت بود که تو کوچه های فرعی زده بود. جوون که هنوز به عالم و آدم فحش میداد دستور داد  ماشین نگه داره. شاید هم راننده ماشین خودش  نگه داشت… درست نفهمیدم.  به هر حال اونچه مسلم بود این بود که من با 4 تا جوون بزهکار و بیمار روبرو بودم…. و امکان حمله از طرف اونها هیچ چیز غیر عادیی به نظر نمیومد. به هر حال من نسبتاً آروم بودم.

ماشین ایستاد. منو پیاده کرد. کوچه بلند بود و خلوت. گفت: بدو. احساس میکردم امنیت جانی بیشتر به من نزدیک شده. گفتم: من با پام مشکل دارم ولی باشه…. و بعد در حدی که میتونستم با سرعت بیشتر ازشون دور شدم. خدا رو شکر میکردم که سالمم.

حالا این من هستم با حدود یک میلیون و ششصد تومن سرمایه از دست رفته و یک شروع. با یک بانک که تا 3 روز دیگه تعطیله و هیچگونه دسترسی به مسدود کردن حساب عملا به آدم نمیده.  و دو تا کلانتری … و یک تجربه واسه من. به هر حال امور به رشد بیشتر آدما خیلی کمک میکنن و من بازهم بیشتر احساس میکنم باید سخت تر و هوشمندانه تر کار کنم… تا من باشم که سوار شخصی با 4 تا جوون نشم… خدا وکیلی از اولش تابلو بود… فقط من انتظار دزدی نداشتم.


از دوستان عزیزم تقاضا میکنم دیگه به دو شماره ی ایرانسل و 0919 من تماس نگیرند چون اونها دیگه در دسترس من نیستند و من باید بزودی خطوط رو بسوزونم. با سپاس.

13 Comments more...

A Winter Weekend at Tochal, North of Tehran, Iran

by Bamshad (Bob) Lotfabadi on Jan.31, 2010, under Iran Trips, Photos

Hey! Check out some of the photos we took, North of Tehran, “Tochal”, Iran. The mountain trip was great! When you are at Tochal you can see the entire city (Tehran) below your feet.  The air is refreshing and where could be a better place to spend a weekend with friends!

Mountains, North of Tehran, Iran - Tochal

Tochal - Tehran, Iran

A wide-view photo of Tehran - From Tochal

Tochal Telecabins, Tehran, Iran

A rose in snow - Tochal, Tehran, Iran

Roaring water, Mountains at Tochal, North of Tehran

An Afternoon Tochal Sky - Tehran

, Morteza, [friend], Bamshad, Hossein, Ehsan, Ebi”]

Friends: From Left: (Friend), Morteza, (Friend), Bamshad, Hossein, Ehsan, Ebi

Ehsan Talebniya - Tochal

Bamshad - Tochal

Friends: From Left: Ehsan, Hossein, Bamshad, Morteza

Ehsan Talebniya - Tochal

Friends, Tochal, Tehran, Iran

The photographer and Ebi (Cousins)

Bamshad Lotfabadi, Ehsan Talebniya, Ebrahim Hasani

At the Waterfall: Tochal: Ebi, Morteza, Bamshad

Bamshad Lotfabadi

Ali

Ehsan Talebniya - Totally Charged!!

Ehsan Talebniya

Ehsan Talebniya - Dancing With The Foxes!

Ehsan Talebniya - Grasping Breath After The Snow Games

Ehsan Talebniya - An Air Dancer by Himself!

Ehsan Talebniya - Too Quick!

Ehsan Talebniya, Hossein: Sharing The Fun

Ehsan Talebniya - Surrendering!

Ehsan Talebniya - Protecting The Face!

Ehsan Talebniya - Cool and Refreshed!

2 Comments :, , , , , , , , , more...

Looking for something?

Use the form below to search the site:

Still not finding what you're looking for? Drop a comment on a post or contact us so we can take care of it!

 

March 2010
M T W T F S S
« Feb    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031